مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

خوش آمدید...با من همسفر شوید...بخوانید و لذت ببرید و ...تغییر کنید!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
یک حکیم سالخورده ی چینی از دشتی پر از برف رد می شد که به زنی برخورد که گریه می کرد. حکیم پرسید:
- شما چرا گریه می کنید؟
- چون به زندگی ام فکر می کنم، به جوانی ام، به آن چهره ی زیبایی که در آینه می دیدم و مردی که دوستش داشتم. این از رحمت خدا به دور است که به من توانایی به خاطر آوردن گذشته را داده است. او می دانست که من بهار زندگی ام را به خاطر می آورم و گریه می کنم.
حکیم در آن دشت پر برف ایستاد و به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت. عاقبت، گریه ی زن بند آمد. او پرسید:
- شما در آن جا چه می بینید؟
حکیم پاسخ داد:
- دشتی پر از گل سرخ. خداوند وقتی به من توانایی به یاد آوردن را داد، نسبت به من لطف داشت. می دانست که من در زمستان همیشه می توانم بهار را به خاطر بیاورم و لبخند بزنم.
برگرفته از: کتاب مکتوب - پائولوکوئی
94/04/23
سید امیر مسعود سرآبادانی

نظرات  (۱)

23 Tir 94 ، 04:23 نیلوفر
شادترین مردم لزومأ بهترین چیزها را ندارند بلکه از هر چه سر راهشان قرار مىگیرد بهترین استفاده را مىکنند

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی