مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

خوش آمدید...با من همسفر شوید...بخوانید و لذت ببرید و ...تغییر کنید!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

خدا و دینار -داستان کوتاه

Wednesday, 6 Mordad 1395، 02:09 AM

گویند: در بنی اسرائیل عابدی بود، شنید در آن نزدیکی درختی است که مردم آن را می پرستند! عابد در خشم شد و از بهر خدا و تعصب در دین تبر بر دوش نهاد و رفت که درخت را ببرد!


ابلیس به صورت پیری بر او ظاهر شد و پرسید کجا می روی؟


گفت: برای بریدن فلان درخت،


ابلیس گفت: برو به کار عبادتت مشغول باش، تو را چه کار به این کار؟


عابد سخت بر او آویخت و او را بر زمین زد و بر سینه او بنشست.


ابلیس گفت: دست از من بدار تا تو را سخنی نیکو گویم.


دست از وی بداشت. ابلیس گفت:


این کار، کار پیغمبران است نه تو! عابد گفت:


من از این کار بازنگردم و دوباره با ابلیس دست به یقه شد و او را به زمین زد.


بار سوم ابلیس گفت: تو مردی درویش هستی این کار را به دیگران واگذار، من روزی دو دینار زیر بالین تو گذارم که هم هزینه خود کنی و هم به دیگر عابدان دهی، عابد پیش خود گفت: یک دینار آن را صدقه دهم و دینار دیگر خود به کار برم و این کار بهتر از درخت برکندن است که مرا بدان نفرموده اند و من پیغمبر نیستم!


دیگر روز دو دینار زیر بالین خود دید و برگرفت. تا روز سوم که هیچ دیناری بر بالین خود ندید. تبر برداشت و عازم بریدن درخت شد. ابلیس در راه رسید و به او گفت:


ای مرد این کار، کار تو نیست و باهم در آویختند. ابلیس او را بر زمین زد و بر سینه او نشست. عابد پرسید:


چه شد که آن دوبار من تو را بر زمین زدم و این بار درماندم؟ گفت:


آن دوبار بهر خدا درآویختی و این بار بهر دینار! اول برای خدا به اخلاص آمدی و از جهت دین خدا خشم گرفتی، خداوند تو را نیرومند ساخت، اکنون بهر طمع خویش آمدی و از بهر دنیا خشم گرفتی و پیرو هوای نفس خود شدی، لاجرم ناتوان شدی.

نظرات  (۱)

20 Shahrivar 95 ، 23:39 alireza heidary
عالی بود

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی