مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

خوش آمدید...با من همسفر شوید...بخوانید و لذت ببرید و ...تغییر کنید!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

آقــــا ســـــــــلام... ! بازمنــم ،خاک پایــــتان .

دیـــوانه ای که لک زده قلبــــش برایــــــتان !


در این کلاس ســــرد حضور تو واجب است

این بار چندم است که استاد غایب است ؟


نرگس شکفتــــه است تو را داد می زنـــد

آقا بیا که فاصـــــله فــــــریاد می زنــــــــد


این روزها نمی شــــــــــــود اندوهگین نبود

دلــــــواپس نهایــــــــت تلخ زمیــــــــن نبود


تب کرده مادرم ز غمت مدتـــــی مدیـــــــد

هذیان مادرم شده « آقا خوش آمدیــــد »


امشب دلم عجیب تو را درد می کشـــــــد

دستم مدام واژه ی « بر گرد » می کشـد


امضاء : دو چشم خیس و دلی در هوایتـــان ،

دیوانه ای که لک زده قلبش برایتــــــــــان . . . 


" اللّهُمَّ عَجِّلْ لِوَلیِّکَ الفَرَج "



۰ نظر 02 Khordad 95 ، 00:39
سید امیر مسعود سرآبادانی

ای آنکه در  نگاهت  حجمی  ز  نور  داری

کی  از  مسیر  کوچه  قصد  عبور  داری؟


چشم  انتظار  ماندم،  تا  بر  شبم  بتابی

ای   آنکه   در  حجابت  دریای   نور  داری


من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟

برعکس  چشمهایم  چشمی  صبور  داری


از  پرده ها  برون  شد،  سوز   نهانی   ما

کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟


در  خواب دیده بودم، یک  شب فروغ رویت

کی در سرای چشمم، قصد  ظهور  داری؟ 


استاد (علی محمد علی دخیل)



۰ نظر 02 Khordad 95 ، 00:33
سید امیر مسعود سرآبادانی
 

خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

طاقت بار فراق این همه ایامم نیست

خالی از ذکر تو عضوی چه حکایت باشد

سر مویی به غلط در همه اندامم نیست

میل آن دانه خالم نظری بیش نبود

چون بدیدم ره بیرون شدن از دامم نیست

شب بر آنم که مگر روز نخواهد بودن

بامدادت که نبینم طمع شامم نیست

چشم از آن روز که برکردم و رویت دیدم

به همین دیده سر دیدن اقوامم نیست

نازنینا مکن آن جور که کافر نکند

ور جهودی بکنم بهره در اسلامم نیست

گو همه شهر به جنگم به درآیند و خلاف

من که در خلوت خاصم خبر از عامم نیست

نه به زرق آمده‌ام تا به ملامت بروم

بندگی لازم اگر عزت و اکرامم نیست

به خدا و به سراپای تو کز دوستیت

خبر از دشمن و اندیشه ز دشنامم نیست

دوستت دارم اگر لطف کنی ور نکنی

به دو چشم تو که چشم از تو به انعامم نیست

سعدیا نامتناسب حیوانی باشد

هر که گوید که دلم هست و دلارامم نیست

 



سعدی
۱ نظر 10 Esfand 94 ، 21:56
سید امیر مسعود سرآبادانی

السلام ای دختر صبر و رضا 

السلام ای بانوی حجب و حیا

بر زمین و بر زمانی قایمه

هم شبیه زینبی هم فاطمه

تو که هستی چشمه سار عصمتی

در حقیقت اعتبار عفتی

تو که هستی از تبار حیدری

همچو زهرا از همه زنها سری

تو که هستی بانویی مظلومه ای

فاش میگویم که تو معصومه ای

بانویی و آسمان را کوکبی

در بلاغت مثل عمه زینبی

نام تو همنام با زهرا شده

خاک پایت قبله ی دلها شده

در زمین قم تو ماوا کرده ای

آن زمین را عرش اعلا کرده ای

شهر قم از فیض تو جنت شده

با حضورت چشمه ی رحمت شده

آمدی در قم ولی با افتخار

قم گرفت از مقدم تو اعتبار

امدی در قم تو با عز و مقام

در کمال اعتبار و احترام

آمدی و عده ای دنبال تو

عده ای هم گرم استقبال تو

تا نهادی پا تو در ان سرزمین

ریختند گل از یسار و از یمین

لیک روزی در میان شهر شام

داده اند دشنام بر دخت امام

هر دو مهان و حبیبان خدا

لیک اما این کجا و آن کجا

زینب آنجا روی خوش یکجا ندید

در همان وادی قد زینب خمید

مهدی محمدزاده

۲ نظر 01 Bahman 94 ، 02:35
سید امیر مسعود سرآبادانی
هرگز گره ام ازعلمت واشدنی نیست
غیرازتو کسی در دل من جاشدنی نیست
باید تو به من اشک دهی ورنه عزیزم
این چشمه ی خشکیده که دریاشدنی نیست
هر جا که حسین است همانجاست بهشتم
پس هیچ کجا غیر تو زیباشدنی نیست
باید نفسی مرثیه خوانت شده باشد
ورنه دم عیسا که مسیحاشدنی نیست
از نوکر بد هم که بپرسید بگوید
ارباب به خوبی تو پیداشدنی نیست
پیراهن مشکی مرادوخته زهرا
با دست شکسته که مداواشدنی نیست...
۰ نظر 09 Azar 94 ، 23:13
سید امیر مسعود سرآبادانی