مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

خوش آمدید...با من همسفر شوید...بخوانید و لذت ببرید و ...تغییر کنید!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
مردی به بارگاه کریم خان زندمعروف به وکیل الرعایا می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا با خان زندملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان که مشغول غلیان کشیدن بوده است،سروصدا را می شنود و جویای ماجرا می شود.پس از گزارش سربازان، خان دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.مرد به حضور خان می رسد و با این پرسش مواجه میشود: » چرا این همه ناله وفریاد می کنی؟«مرد با درشتی می گوید: » همه اموالم را دزدبرده است و دیگر چیزی در بساط ندارم.»خان می پرسد:» وقتی که اموالت را می بردند تو کجا بودی؟ «مرد می گوید:» من خوابیده بودم«. خان می گوید: »خب! چرا خوابیدی کهمالت را ببرند؟ « مرد پاسخی بسیار زیبا به این سوال شاه می دهد :» برای این کهفکر می کردم تو بیداری!«
خان بزرگ زند لحظه ای تامل می کند و آنگاه دستور می دهد تا خسارت مردجبران شود و در آخر می گوید:» این مرد حقدارد. ما باید بیدار باشیم.« زهی بر او.
94/05/15
سید امیر مسعود سرآبادانی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی