مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله فرهنگی "دست از طلب ندارم"

خوش آمدید...با من همسفر شوید...بخوانید و لذت ببرید و ...تغییر کنید!

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

رضای خدا-داستان کوتاه

Thursday, 10 Dey 1394، 11:30 AM

شبلی مرد عارفی بود که شاگردان زیادی داشت،وحتی مردم عامه هم مرید او بودند و آوازه اش همه جا پیچیده بود،روزی شبلی به شهری می رود. شبلی به نانوایی رفته  درخواست نان میکند ولی چون لباس مندرس و کهنه ای به تن داشت نانوا به ایشان نان نداد. شبلی رفت. مردی که آنجا بود همشهری شبلی بود، به نانوا گفت این مرد را میشناسی، گفت نه، گفت این شبلی بود. نانوا گفت من از مریدان اویم. دوید دنبال شبلی که آقا من میخواهم با شما باشم. شاگرد شما باشم. شبلی قبول نکرد. نانوا گفت اگر قبول کنید من امشب تمام آبادی را شام میدهم. شبلی قبول کرد، وقتی همه شام خوردند نانوا گفت شبلی من  سوالی دارم، گفت بپرس. گفت دوزخ یعنی چه؟

شبلی جواب داد دوزخ یعنی اینکه تو برای رضای خدا یک نان به شبلی ندادی ولی برای رضای دل شبلی یک آبادی را شام دادی.


به قول مولوی


پس عزا بر خود کنید ای خفتگان

زان که بد مرگی است این خواب گران






این متن و چند متن دیگه که گذاشتم از یک کانال در تلگرام بود 



@postchi

94/10/10

نظرات  (۱)

10 Dey 94 ، 11:34 متین خواجه وندی
با سلام و درود
خوشحال میشم تبادل لینک و دنبال داشته باشیم
در صورت تمایل در بخش نظردهی یکی از مطالب وبلاگم خبرم کنین

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی